![]() فرید مرادی ليسانس فقه وحقوق متولد 1357شهرستان مسجدسليمان صاحب امتیاز موسسه فرهنگی انتشاراتی دلا خبرنگار وعضو شوراي نويسندگان روزنامه صبح كارون 1376_1378 چاپ ویژه نامه ادبی صبح کارون و گفتگو با منوچهر آتشی، سيد علي صالحي، هرمز عليپور ... راه اندازي روزنامه فرهنگ خوزستان 1380 پس از 3 سال با همكاري پژمان كيماسي. عضو شوراي نويسندگان روزنامه فرهنگ خوزستان 1380 تا 1381 خبرنگار روزنامه رسانه جنوب 1383 چاپ كتاب آدم برفي ها مي ميرند 1380 كتاب ( اراجيف) سال 1380 در شوراي مميزي وزارت ارشاد اسلامي متاسفانه مجوز چاپ دريافت نكرد. مجوعه داستان در دست چاپ با عنوان ( عاشق كشي).
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
سعيد مرادي
فرشيد خداداديان حبيب بهرامي روزنامه فرهنگ جنوب(ويژه مسجد سليمان) اردشير رضايي اسفنديار خدري داريوش مهدي پور هالو زال جلال اسفندياري مسعود ده نمكي بچه نفتون انتشارات دلا :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
اجتماعی ادبي سياسي
فرید مرادی_ نويسنده ومنتقد مسجدسليماني موسسه انتشارات دلا،اولين انتشاراتي مسجدسليمان با صاحب امتيازي فريد مرادي و مديريت سعيد مرادي افتخار دارد كتب نويسندگان سراسر ايران زمين را چاپ و منتشر نمايد.شما مي توانيد جهت چاپ كتاب شعر ،داستان،علمي،تاريخي و مذهبي و...خود در وب سايت پيام گذاشته و يا با شماره تلفن 4444666-0681 3336555-0681 09169813374 – 09163810031 و يا با صندوق پستي مسجدسليمان131-64915 مكاتبه فرماييدتا اقدامات لازم جهت چاپ دستنوشته هاي شما صورت پذيرد. آدرس دفتر مركزي:مسجدسليمان- خ آزادي –روبروي كلينيك سپاه- بازارچه شهدا نرسيده به تاكسي سرويس پيوند جنب شركت سنگ آب سليمان
|+| نوشته شده توسط فرید مرادی در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 ساعت 0:33
نيم ساعت تب آلود با هميشه ياد :منوچهر آتشي روزنامه ي صبح كارون (ويژه ادبيات ايران) مورخ دوشنبه 31/خرداد/1379 در يكي از روزهاي بهار كه هواي تب آلود خوزستان دلهامان را شرجي كرده بود «مجموعه گزيده هاي منوچهر آتشي» را مرور مي كردم كه جرقه اي در ذهنم روشن شد:يك تماس تلفني،يك گفتگوي بي پرده براي پر بار كردن ويژه نامه ادبي صبح كارون كه قرار بود به همراه سعيد منتشر كنيم .موضوع را با دوست هنرمند «داريوش اسدي كيارس»مطرح نمودم و شماره تلفن منوچهرآتشي را گرفتم : ــ الو؟مجله كارنامه؟ ــ بله،بفرماييد. ــ مي خواهم با آقاي آتشي حرف بزنم .يكي از طرفداران ايشان هستم ،از جنوب زنگ مي زنم. چند ثانيه ي بي باور از حوالي ذهنم گذشت.سنگيني دست هاي مردانه ي يك مرد را بر سينه ي گوشي تلفن حس مي كردم ... ــ جانم؟ ــ جانت به سلامت باشد استاد ... من اسمم فريد است ...فريد مرادي ...از خوزستان تماس مي گيرم...مسجدسليمان شهر باور هاي سوخته ... ــ عليك سلام،از مسجدسليمان چه خبر؟از هرمز علي پور..از آريا ،فروتن،يارمحمد..؟ ــ به قول سيدعلي صالحي «حال همه ي ما خوب است،ملالي نيست جز رقصيدن گاه به گاه حنجره ي آهويي بي جفت...» زياد وقتت را نمي گيرم استاد. مي خواهم ويژه نامه ي ادبي منتشر كنم .چند سوال داشتم،اول اينكه از خودتان مي خواهم بدانم..اين اواخر... ــ قبلا بوشهر بودم،روزنامه نسيم جنوب.الآن هم آمده ام تهران ،مسئول صفحه شعر ماهنامه كارنامه هستم. ــ از حركتي كه آن زمان هاي گذشته به راه انداختيد از«موج ناب شعر» حرف بزنيد. ــ شعر ناب موج نبود جريان بود .من به موج اعتقاد ندارم چون موج بحث خاص خودش را با تمام مفاهيم كاربردي اش دارد و مثل همه ي جريان هاي ادبي زود گذر مانند موج نو،آزاد،حجم و... گذشت اين بحث مربوط به قديم است.موقعي كه در مجله ي تماشا بودم يك سري از بچه هاي جوان مسجدسليماني بودند كه به نوعي زبان خاص تحت تاثير گفتمان هوشنگ چالنگي روي آوردند.هرمزعلي پور بود،آريا آريا پور،اسدپور،رادمنش و سيد علي صالحي.آنها كارهايشان را ارائه دادند من هم براي هر كدام ويژه نامه هايي ترتيب دادم تا به جامعه ي ادبي معرفي شوم اما اينكه اين جريان زود گذر باني خاصي داشته باشد من فكر مي كنم هوشنگ (چالنگي)پدر شعر ناب است.هوشنگ يك استثنا در زبان بود. ــ اين روزها بحث «پست مدرنيسم» نقل محافل ادبي است.. ــ پست مدرن هم ريشه در جريان شعري ناب دارد. متاسفانه اين روزها بعضي شعر كه نه ! حرف كودكانه تحويل مطبوعات مي دهند.نوشته هايي كه اكنون بنام پست مدرن مطرح مي شود ادعاهاي بي پايه و اساسي است كه مجلات و روزنامه هاي خودي به آنها اهميت مي دهند.پست مدرن نقد و بررسي مدرن است.اصلا بحث جامعه ادبي ايران نيست.يك مقوله ي اروپايي است نه يك مكتب كه بخواهيم حتي در مورد آن بحث كنيم يك جريان شعري زود گذر است كه مي گذرد.حالا نه ،چند سال ديگر!ولي بايد خودمان بفهميم كه پست مدرن اصلاح مدرنيسم است.چيز ديگري نيست كه با عنوان مستقل مورد بحث واقع گردد. ــ نظرتان در مورد شعر جنوب... ــ شعر جنوب واقعا ممتاز است.من شعر جنوب را تاييد مي كنم.بچه هاي قديمي مي توانند دست شما جوان ترها را بگيرند.شما هم بايد خودتان را مطرح كنيد.آن زمان هرمز عليپور خيلي خوب بود اما دفتر شعر هاي جديد ايشان را نخوانده ام. يار محمد هم خوب بود ولي بعد از دفتر«بر سينه سنگها» كار مستقلي از آقاي اسد پور نديده ام.تنها ايرادي هم كه بر شعر جنوب وارد است اينكه بچه ها همديگر را حمايت نمي كنند. وحالا چندين سال از گفتگويمان ميگذرد... يادش بخير. |+| نوشته شده توسط فرید مرادی در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 14:57
«سپهري اسطوره ي طبيعت گرا» سهراب سپهري شاعري ست توانا كه در مدت سي سال كار و تجربه در زمينه شعر،مجموعه نسبتا عظيمي از خود به يادگار گذاشته كه در نوع خود از بهترين نمونه هاي شعر معاصر ايرا ن به شمار مي رود.اگر بپذيريم كه هر شعر پنجره ايست كه شاعر بسوي جهان مي گشايد و مخاطب را دعوت مي كند تا از اين پنجره به تماشاي جهان بنشيند پس براي شناخت دقيق شعرهاي سپهري نخست بايد سراغ دل وي برويم و بكوشيم تا با آشنايي با تصويرها و نماد هاي شعرهاي جهانش او را بشناسيم و از ديدگاه او و از دريچه شعرش به تماشاي جهان بنشينيم.جهان سپهري جهاني خاص و تجريدي است كه براي شناخن ت آن بايد نخست با ديدگاه ها و جهان بيني وي آشنا شد و سپس سعي كرد با ديد او جهان را تماشا كرد.جهاني كه صد البته براي همگان قابل لمس نيست و براي همين هم شعرش را تنها اندكي مي توانند درك كنند.آنچه در دنياي سپهري مي گذرد چيزي نيست كه براي همگان قابل دسترس باشد.دغدغه وي دنيوي و مادي نيست از اين رو با درد و رنج زمره مردم و جامعه بيگانه است.در حقيقت سپهري درد بزرگتري دارد درد او درد شناخت جهان و حق و حقيقت و دستيابي به راز و رمز جاودانه هستي است.به همين دليل به سادگي از كنار رخدادهاي عظيم زندگي مي گذرد و تلاش مي كند از راه سلوك و رياضت و تزكيه نفس بسان عارض به جهان والاي مينوي و راز بزرگ هستي دست يابد. به خاطر همين است كه نگرش سپهري به جهان نگرشي تك بعدي است.جهاني كه در آن همه چيز زيبا و دوست داشتني است و اگر چيزي به اسم شر و پليدي وجود دارد ذاتي جهان او نيست امري ست اتفاقي و گذرا كه به زودي رنگ خواهد باخت و جاي خود را به نيكي و زيبايي جاودان خواهد بخشيد ولي نبايد فراموش كرد سپهري براي رسيدن به جهان آرماني خويش از همين جهان مادي و عام همگان مي گذرد و دست به سفري طولاني مي زند كه اثرش را در (هشت كتاب)او مي توان يافت.اولين كتاب سپهري(مرگ رنگ)كه در سال 1330 منتشر شده از نظر زبان و فضا و مفاهيم و تعابير دقيقا همان مفاهيمي را بيان مي كند كه در شعر معاصرينش مي بينيم. جهاني كه شاعر در اين شعر ها به تصوير نشسته همان جهان مادي و پيرامون غم و دردي ست كه در همين جهان رخ مي دهد.لذا مفاهيم و تعابيرش قابل لمس است ولي درست در دومين مجموعه اش به نام(زندگي خواب ها)كه در سال 1332 منتشر شده تحول چشمگيري در شعر سپهري رخ مي دهد،نخست شاعر وزن و عروض نيمايي را كنار گذاشته و به شعر سپيد روي مي آورد .دوم جهاني كه به اين تصويرش نشسته چنان با جهان مادي و بيروني تطابق ندارد و براي نخستين بار در اين كتاب است كه با تصاوير وتعابير انتزاعي چون رنگ كنار شب،تلخي ادراك و...روبرو مي شويم مثل:رنگي كنار شب/بي حرف مانده است.اين روند بين واقعيت و رويا در كتاب سوم سپهري يعني آوار آفتاب با شتاب بيشتري جان مي گيرد و كم كم به ويژگي خاص شعر سپهري بدل مي شود يعني همان مفاهيم خاص ذهني و تصويرهاي انتزاعي و غير قابل لمس.همين خصوصيت است كه بعدا به ويژگي اساسي شعر سپهري و مشخص كننده آن شعر از ديگران بدل مي شود.مانند:دستم را به سراسر شب كشيدم... بدين ترتيب اين تركيب هاي ابداعي كه به عنوان پديده اي در كتاب دوم شعر سپهري آغاز شده به حركت خود ادامه داده و در كتاب چهارم يا(شرق اندوه)به تركيب هايي چون تكه نگاه و پاره لبخند مي رسد و در منظومه صداي پاي آب به (قانون چمن) مي پيوندد و به فضايي كه در آن روشني قابل چشيدن است و شب قابل توزين.در كتاب هفتم شاعر يعني(حجم سبز)به تركيب هايي بر مي خوريم كه دست قادر به آواز خواندن است!اين روند تكاملي در مجموعه شعر آخر سپهري با نام (ما هيچ ما نگاه)به تركيبات حسي تر و پيچيده تري چون:اقوام يك شاخه پلك درشت شب مي رسد و فضا و جهاني كه انسان (اقوام شاخه) مي شود و خواب مي تواند از هوش برود. به هر حال زبان ساده و صميمي ،بيان عاطفي و حس آميزي و تركيب رنگ و تصوير هاي زيبا همراه با ديد آرمانخواه و به دور از كينه هاي مادي و اجتماعي از ويژگي هاييست كه شعر سپهري را دلنشين تر و زيبا تر مي كند به همين دليل سپهري محبوبيتي مي يابد كه در بين معاصرين نصيب كمتر شاعري شده است. |+| نوشته شده توسط فرید مرادی در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 ساعت 20:55
شانتاژ بازي در شعر خوزستان تا كي؟! بازتاب بحث مربع قدرتمند شعراستان و مصاحبه فريد مرادي 7مرداد 1381- روزنامه فجر خوزستان نوشته:مريم بيرگاني شعر بزرگترين فرآورده ذهن يك انسان ادبيات چي است.اين محصول كه گاهي از ضميرخودآگاه و گاهي از ضمير نا خودآگاه پرورش مي يابد همراه با بذر تعقل،تفكر و تراوشات ذهني همراه است گاهي نيز يك باغبان براي فروش محصول خود دست به ترفند تبليغاتي تجاري مي زند.متاسفانه شعر خوزستان نيز بر پايه مورد دوم چرخيده است.فوكو،دريدا،هايدگر،شاملو،غزاله عليزاده و...تنها يك راه در ماندگاري نامهاي جاودانشان انتخاب كرده اند و آن هم پرهيز از هرگونه شانتاژبازي در امر ژورناليسم بود. شعر استان ما كه يك الگوي مصرف در شعرامروز ايران است دستخوش حوادث آنچناني شده كه عده اي قصد فريب عوام كرده اند .سه شماره پيش مطلبي تحت عنوان مربع قدرتمند...به قلم يار محمد اسدپور شاعر موج نابي كشور چاپ شد كه بحث ها و حرفهاي زيادي را به وجود آورد .پتانسيل عظيم شعر استان محدود به چهار نفر شد كه هر يك از آن نامها كاستي و البته نقاط قوت مربوط به خود را داشته اند اما شعر اقيانوس بي پاياني ست كه شاعران به عنوان كشتي هايي حامل در آبهاي آبي كلمه در حركتند. اسدپور يك شاعر خسته و رنجور است و با ذكر نامهاي حلالي ،مرادي،بختياري اصل و كرمپور و خط بطلان صريح برنامه هاي ديگر پروژه و بي اتمام شعر را به دستشان سپرد. براستي مريد و مراد بازي تا كي؟لااقل ما انتظار داريم در شعر كه حرمتي الهي و معنوي دارد به حداقل ممكن برسد و حتي وجود نداشته باشد.پس كساني كه هنوز قبطه ي فرديت را مي خورند يا عقده هاي رواني شان را در فرديت ها مشاهده مي كنند دانسته يا ندانسته طرفدار نخبه گرايي قرنها پيش افلاطوني هستند.در استاني كه چارلنگي ،صالحي،عليپور و...قلم زده اند و ماندگار شده اند حيف است با معرفي مبالغه آميز چهار جوان آنان را چهره هاي ماندگاري تصور كنيم كه دسترسي به آنها در سن بيست و چند سالگي يك آرزو قلمداد شود.فقط شايد تا حدودي حلالي را به دليل كارهاي موفقش بتوان كمي موفق قلمداد نمود كه نوشتن از ايشان هم بي نقص نيست اما سه شاعر ديگر اين مربع نامتساوي (فريد مرادي،رضابختياري اصل،كورش كرمپور)آيا صرفا بدليل روابط خصوصي با اسدپور در آن مقاله گنجانده شده اند؟ اين بحث شعر است و غرض ورزي شخصي نيست اما چيزي كه دور از احساسات است جنبه هاي فرهنگي كار مي باشد و خداي ناكرده احساس سرخوردگي آنهايي كه جديدا در اين واديه بي پايان قدم نهاده اند.اسدپور بايد پاسخگوي كارش باشد و اما مبحث دوم پيرامون مصاحبه فريد مرادي با صفحه باغ باران است كه شعر پر صلابت ديگران را به باد انتقاد مي گيرد و باز هم با نام بردن از دوستانش مربع ديگري را در صحبتهايش بوجود مي آورد و عبدالرضايي را با سابقه اي پويا در شعر امروز كمرنگ جلوه مي دهد كه اين بي انصافي ست.اگر جسارت در لحن شعر بكار بسته شود و آوانگارديسم كلمه نمود واقعي خودش را مسجل نمايد ايشان بايد وي را به باد انتقاد بگيرد؟ فريدمرادي كه عبدالرضايي را متهم مي كند كه تنها بدليل داستانهاي خصوصي و عاشقانه نام خود را به شعر امروز تحميل نموده است خود نيز با چاپ عكس هاي آنچناني اش و عنوان يكي از شاعران برتر ايران در دهه جديد به خود سعي در جوسازي و شهرت دارد كه به نظر من چنين مردي موفق نخواهد شد.در ضمن نام بردن از...نيز در نوع خود حرف هاي جالب توجهي بوجود آورده كه اگر آقاي مرادي مايل باشند در مقاله اي مبسوط اعلام خواهد كرد.بحث خود سري و لجاجت نيست،انتقاد ادبي ست از شاعري كه داعيه قهرماني دارد و شاعراني كه قيد حرمت هاي تولايي را زده و خود را افتخار پنداشته اند .شاعراني كه دگماتيسم هاي ادبي را خود بوجود آورده اند و نام هايي چون قنبري،زماني اصل،كوراوند،صادق كريمي،داريوش معمار رزاق،راشدي و...راشبحي در تاريكي مفحوظ داشته اند.كاش تمام ما كه عاشق ادبيات هستيم درك كنيم وقتي چالنگي مي گويد«من شاعر نيستم» يعني چه؟ |+| نوشته شده توسط فرید مرادی در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 ساعت 20:54
16 هم نحس شد! قاضي صارمي با صدور حكمي دستور توقيف 16 روزنامه و هفته نامه را صادر كرد.در حكم قضايي اين شعبه آمده است:مستند به بند 5 از اصل 156 قانون اقدامات تاميني و تربيتي مصوب سال 1339 ناظر به تكليف قوه قضاييه در پيشگيري از وقوع جرم و تشويش افكار عمومي مقرر مي دارد از انتشار روزنامه هاي مذكور تا اطلاع ثانوي جلوگيري بعمل آيد.هر صاحب عقل سليمي در هر گوشه از دنيا وقتي خبر تعطيلي 16 نشريه و محبوس كردن طيفي از انديشمندان جامعه را بشنود بر خود مي لرزد.در اين برهه حساسي كه مقام معظم رهبري در ميان جوانان دغدغه ها و نگراني خود را اعلام مي كندمهمترين وظيفه مطبوعات اطلاع رساني دقيق،صحيح و سنجيده است اما براستي چه كساني با شكستن انگشتان نويسندگان خشنود مي شوند؟!بر هيچكس پوشيده نيست جناح انحصارطلب بعد از شكست در انتخابات به هر ترفندي روي آورده تا از انزوا بيرون آيد و اشكال وارده بر اينان مسئله مهمي بنام باور واقعيات اجتماعي است.مردم ما ديگر تحجر و هتك حرمت را قبول ندارند.انديشه ها ديگر راكد نيست و با قطع نخاع هر درخت تنومندي صدها جوانه زيبا سبز خواهد شد.بعضي ها هرگز نخواستند از تاريخ عبرت بگيرند و از آنجا كه قادر به حل مسائل موجود نيستند بر آن شدند كه صورت مساله را پاك گردانند.صداوسيما كه مهمترين منبع اطلاع رساني در كشور ما به شمار مي آيد متاسفانه با پخش برنامه هايي چون هويت،چراغ و اين اواخر سانسور و مونتاژ شده كنفرانس برلين سعي در مخدوش كردن افكارعمومي و بهره برداري از اين مساله را داشته است و با پخش اين برنامه ها بهانه اي بدست آمد تا روزنامه هايي كه همگي منادي اصلاح طلبي بودند يك شبه تعطيل شوند . در اينجا جاي شكروحمد است كه مردم ما هميشه و در تمام صحنه ها بيدار و هوشيارند و يا بستن چند روزنامه نمي توان انديشه ها و تفكرات آنها را در چارچوبي محبوس كرده و به آنان تكاليف را ديكته كرد و تنها يك راه را نشان داده و مابقي راهها را پرتگاه دانست. |+| نوشته شده توسط فرید مرادی در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 ساعت 20:41
مسجدسليمان خواستگاه كورش كبير سينه به سينه نقل كرده اند خواستگاه كورش كبير شهر پارسوماش (مسجدسليمان فعلي)بود. پس شهري با تمدن حيرت آور،انسان هاي خارق العاده اي هم دارد كه اگر اغراق نباشد نام هايي چون پروفسور كرمزاده،پروفسورعكاشه،پروفسور جمشيد موري كه آوازه اي جهاني دارد نسل نخست افتخار برانگيز مسجدسليمان را تشكيل مي دهند.نسلي كه به علت تفاوت سني فاحش با جوانان امروز شهرستان،نسلي رويايي و دست نيافتني لقب گرفته است ولي جاي گله از مسئولين دارد كه هنوز به فكر قدر داني از اين مفاخر ارزشمند نيفتاده اند و طبق معمول عادت بايد منتظر مرگ و ميري باشيم تا به اصطلاح معروف (مرده پرستي) باز هم سر زبان ها بيفتد و همه جا بگويند مسجدسليماني ها مرده پرستان هميشگي!آن زمان است كه به تكاپو افتاده و در تحسين مفاخر ،مديحه سرايي مي كنند .اما نسل دوم و چهره هايي كه با رشادت در عرصه هاي مختلف ثابت كرده اند كه شجاعت بختياري ها زبانزد عام و خاص است.صيدال سرقلي ،زنده ياد شعبان پورحبيبي ،بهمن مطلق و ...امروز بايد بپذيريم به دلايل متفاوتي براي جوانان نسل سومي ،نسل گذشته كم كم به روياها سپرده شده و چه بسا نوجوانان امروز،تصويرهاله برانگيزي از جبهه و شهادت در ذهنشان منقوش گشته است و اما نسل بحث برانگيز سوم و چهره هاي ماندگارش !بي شك آزار دهند است اگر بنويسم نسلي كه چهره ي محبوبي ندارد!و ما امروز دنبال چراي اين مطلب مي گرديم و اين كه چرا نسل سوم چهره ي محبوبي ندارد .ختم كلام اين كه چگونه نيم فرن پيش با آن امكانات ابتدايي توانستيم چهره هاي ماندگاري به اين مرز و بوم معرفي نمائيم ولي امروز قادر نيستيم؟جست و جو براي علت هزينه اي ندارد كافي است گوشه اي را در نظر بگيريد،چهره ي مغموم جوانان را نگاه كنيد آنوقت است كه چشمانتان را مي بنديد و زنده زنده مي كنيد:اعتياد،فقر،بيكاري،تورم ،ازدواج و... |+| نوشته شده توسط فرید مرادی در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 ساعت 20:36
گفتگو با فريد مرادي شاعر معاصر روزنامه فجر مورخ26/4 /1381 آنها بلد نيستند حتي شعر را هضم كنند! در مورد كتاب«آدم برفي ها مي ميرند»چه صحبتي براي خوانندگان داريد. هر چند شعرهاي اين كتاب مربوط به سالها قبل است ولي من با تمام كاستي ها و خرده هايي كه گرفته شد اين مجموعه را حداقل به خاطر چند شعرش دوست دارم .كتاب ما فروش خوبي داشت و در نمايشگاه هاي چندين كشور معتبر اروپايي توسط آقاي ذكايي مدير مسئول انتشارات آرويج عرضه شد.در مجموع خوشحالم كه چند هزار نفر شعرهايم را خوانده و بعضا پسنديده اند قبلا آثار شما مرتبا در روزنامه ها و مجلات چاپ مي شد ولي از يكي دو سال گذشته اثري از شما در محافل ادبي نيست؟ پاسخ حرف جنابعالي دو رويكرد متفاوت دارد.نخست جنبه شاعري و بعد زندگي فردي تا زماني كه سرت به كار خودت گرم باشد و دنيا به كام ،مي تواني بنويسي،چاپ كني ،بخواني و به ديد يك ارزش به خودت بقبولاني كه شاعري اما همين كه ورق برگشت و فهميدي كه چقدر مشكلات وجود دارد و تو هم جواني و درمانده ديگر رمقي برايت باقي نمي ماند. چون محكومي به خوب زندگي كردن بايد درست زندگي كني و تازه از اينجاي كار است كه مشكلات يقه ات را مي چسبد و باقي ماجراها كه خودتان بهتر مي دانيد.من بيدل دهلوي يا دامغاني نيستم كه موهايم را ژوليده كنم.يك آدم معمولي هستم كه با شرايط فعلي دارم زندگي مي كنم . آقاي مرادي شعر دهه هفتاد با تمام جاذبه هايي كه داشت به پايان رسيد،شاعراني مطرح شدند،تز دادند و...حالا سرآغاز دهه هشتاد است.ارزيابي شما از شعر دهه هفتاد و اين دهه چيست؟ آنها نوعي امپرپاليسم ادبي بوجود آوردند.فضاحت هايي كه با آب زمزم هم پاك مي شود!آنها تئوري هاي خارجي را رونويسي كردند و با تغيير موضوع به خورد دوستدارانشان دادند.تنها همان قشر خاص فهميدند كه دارند چه كار مي كنند و انواع سرايش هاي زباني كه بوجود آمد براي قشرعام جاذب و مورد پسند بود.در دهه گذشته نام هاي متفاوتي را به عنوان پرچمدار مطرح كردند.فلاح،عبدالرضايي،شهاب مقربين،عنقايي،رزاجمالي و...اما هيچ كدام از اينها حرف تازه اي براي گفتن نداشتند.تنها عبدالرضايي بود كه در پنج كتابش حرف تازه زد اما آنها كه پيگير هستند مي دانند كه اين شاعر چقدر شعرهاي ناظم حكمت،مايا كوفسكي و حتي چايچي را را رونويسي كرده است. ولي اينها جزء سردمداران شعر دهه هفتاد هستند و كارهاي زيبايي در متن انجام داده اند... امروز سطح شعر خيلي بالا رفته شاعراني كه داعيه ي قهرماني ملي دارند و دم از دموكراسي ادبي مي زنند حتي نسبت به گذشته ي ادبيات آگاهي ندارند آنوقت چگونه مي خواهند آينده شعر را رقم بزنند؟خيلي از اينها اين طورند.عبدالرضايي صرفا به خاطر داستان هاي خصوصي و صد البته شنيدني و عاشقانه!نام خود را به شعر امروز تحميل كرده است.اين حرفها حسادت نيست بلكه واقعيت است كه حداقل قشر خاص چنين مسائلي را مي دانند.چيزهايي كه اينها مي نويسند تحت تاثير نوشته هاي براهني ست و همگان خبر دارند كهئ براهني هم همان تئوري هاي شاعران امريكاي جنوبي و فرانسه را بلغور مي كند و به اسم پست مدرن و اولترامدرن بر سر زبان ها انداخته،اصلا پست مدرن تئوري نيست،پيش فرض ذهني است كه بتدريج بر روابط شخصي تاثير صنعتي دارد و آن هايي كه داعيه سردون هاي اين چنيني دارند جز مشتي حرف هاي بي سر و ته چيز ديگري ارائه نمي دهند.آنها اصلا بلد نيستند شعر را هضم كنند. يعني به نظر شما نوشتارهائي با ساختار خيلي جديد را نمي توان مدرن ناميد؟ اصلا بحث اين نيست.سوژه يابي مهم ترين دغدغه شاعر است.حالا اگر ما سوژه مان را با واژه هاي بكر و ناب و كم استفاده و بعضاً طنز بازسازي كنيم كه نبايد بگوييم شعرمان پست مدرن است .به نظر من اين موضوع با شعر آوانگارد در جامعه ما به شدت قاطي شده است. شايد اين برگردد به كم اهميتي جامعه به مساله شعر؟ صددرصد.شما به عينه مي بينيد كه جامعه ادبي فعلي شديدا به اقتصاد وابسته شده.يعني اگر بابا چاهي مي آيد و در كتاب دو جلدي گزاره هاي منفرد كار هزاران شاعر را نقد و بررسي مي كند حساب،حساب دوريال چهار ريال و تيراژ آن است و صد البته سودي كه ازاين بابت به جيبش مي رود يا كتابهايي كه نشر دارينوش از مريم حيدرزاده در تيراژميليوني به فروش مي رساند.ديگر كسي به فكر چاپ اثر به منظور اشاعه فرهنگي نيست.اگر جوان بخواهد كتابش را چاپ كند بايد از هفت خان رستم بگذرد مشكلاتي از قبيل هزينه هنگفت،توزيع،عدم استقبال قشر شعر خوان و... اشاره كرديد آنها كه داعيه دارند ولي در عمل... ببينيد !موقعي كه رزا جمالي در سال 1377دو مجموعه شعرش را چاپ كرد همه گفتند موجي عظيم بر پايه شالوده شكني و فرا ساختاري به وجود آمده است ولي همين كه به عمق متن وارد مي شوي مي بيني كه واقعيت فرق دارد و اينها محكومان ادبي هستند و مي خواهند خود را تحميل كنند.خودشان هم مي دانند فقط خواننده با يك متن و شايد ساختار عجيب روبرو مي شود كه به هيچ وجه راضي كننده نيست. و اما شعر خوزستان را چگونه ارزيابي مي كنيد/ همان حركت هاي انحرافي ادبيات خوزستان را هم شامل شده بعضي ها خود را حاكم بلا منازع شعر معرفي نموده اند اما بعضي ها مانند اميد حلالي و رضا بختياري اصل با دو مجموعه موفق در سال گذشته اعتبار دوباره اي به شعر استان داده اند . شعر زنانه استان چگونه است؟ :به نظر من شمسي پور محمدي آبروي شعر زنانه استان است.چهارمحاليان هم خوب است. صحبت هايتان شايد به مذاق خيلي ها خوش نيايد و واكنش منفي داشته باشد؟ چيزي كه صحت دارد مسايلي بود كه عنوان شد آنها هر برداشتي دارند مجازند داشته باشند. |+| نوشته شده توسط فرید مرادی در پنجشنبه سی ام فروردین 1386 ساعت 13:45
شريعتي،اسطوره ادب در خبر ها آمده بود كه آقاي«ح»از روحانيون با سابقه در آئين نماز جمعه خطاب به زنده ياد شهيد دكتر شريعتي توهين وبه شخصيت ايشان از لفظ « لعنتي»استفاده كرده است و در قسمت ديگري از خطبه آقاي اشكوري را نيز مورد توهين قرار داده بايد بدانيم ابتدايي ترين اصول دين اسلام آداب صحبت كردن است و پيامبر نيز بارها ما را بهرعايت ادب دعوت نموده است.شريعتي تنها يك انسان نبود بلكه يك اسطوره ادب و فرهنگ در تاريخ پر اعتبار كشورمان بود كه قدرش ندانستيم و برفت... |+| نوشته شده توسط فرید مرادی در پنجشنبه سی ام فروردین 1386 ساعت 1:15
مربع قدرتمند شعر خوزستان يكشنبه 7آذر 1382 روزنامه فجر نوشته :يارمحمداسدپور روزي كه بنده همراه هوشنگ چالنگي،سيدعلي صالحي،هرمزعليپور،سيروس رادمنش و...دستي به قلم برديم و شعر نوشتيم و در روزنامه ها و مجلات معتبري چون فردوسي و خوشه چاپ نموديم فكر نمي كرديم در آينده نيز جواناني از همين آب و خاك پاك خوزستان پيدا شوند و به صورت حرفه اي قدم به قدم ما بنويسند بنويسند و چقدر زيبا هم بنويسند.در اين مقال قصد دارم به صورت مكتوب چهار شاعر جوان برتر خوزستان را به خوانندگان عزيز فجر معرفي كنم. اميد حلالي:متولد 1355 كه بي ترديد يكي از اميدهاي مسلم شعر استان و حتي كشور به شمار مي رود .وي صاحب انديشه و مولف كتابهاي «پرنده گان بي وقت وآبي مختصر» در شعر،«نيهيل» در شعر و «عقل سرخ» در نقد مي باشد.حلالي بعلاوه روزنامه نگار هم هست و تجربيات ارزشمندي در تجزيه و تحليل شعر مدرن دارد كه مي تواند اين تجربيات را به شاعران و علاقه مندان خود منتقل كند.مجموعه نخست حلالي زباني قاصر داشت.اين نكته ظريف را به اين خاطر گفتم كه اين شاعر در كتاب اولش خود را محدود به يك واژگان تجريدي و خفه كرده بود و صد البته در نيهيل كه يكي از كتاب هاي برتر سال 80 انتخاب شددل از آن زبان منجمد كند و با ارائه حال و هوايي زيبا ضعف هاي اندك مجموعه نخست خود را پوشاند البته«عقل سرخ»كه بازخواني مقاله اي به همين عنوان از شهاب الدين سهروردي است نتوانست آنگونه كه بايد جايي براي خود در ميان كتاب هاي منتشر شده ادبي پيدا كند ولي در مجموع حلالي شاعر پر قدرتي است و از اميد هاي اول شعر خوزستان به شمار مي رود. فريد مرادي:متولد1357 تحصيلكرده در دانشگاه و مولف كتاب شعر «آدم برفي ها مي ميرند».در مورد اين مجموعه كه بازتاب هاي منفي در پي داشت!دوستي در يكي از جلسات نقد عنوان كرد:«از فريد انتظار بيشتري در شعر مي رفت!زباني كه ايشان در مجموعه آدم برفي ها در پيش گرفته بود،كهنه و فقط شاعر سعي در نوشتن «شعر» با مفاهيم مطلقه اين عنوان داشت»بايد عرض كنم اين كتاب كه شعرهاي آن در سال 76 تا 78 سروده شده اند،در حال و هوايي به ياد ماندني به روي كاغذ آمده و بي انصافي ست اگر كار فريد مرادي كه به صورت چشمگير در يك سال اخير چاپ و عرضه شده را محدود به همان كتاب آدم برفي ها كنيم.در هر صورت كار باباچاهي را در اواسط دهه چهلم هم كه نسبت به اكنون بررسي كنيم مي بينيم كه قابل مقايسه نيست و بايد ديد مرور زمان چه كار كه نمي كند!از اين شاعرجوان يك مجموعه در دست چاپ موجود است با نام عجيب «بچه ي حسين قصاب»!كه قضاوت را به بعد از انتشار اين كتاب موكول مي كنيم.فريد اگر اشتباه نكنم عضو شوراي نويسندگان روزنامه فرهنگ به سردبيري حلالي نيز مي باشد.حالا ديگر با چاپ شعرهاي خود در مجلات معتبر جايگاهي درخور درشعر پيدا كرده و كم كم خود را به عنوان يك شاعر شناخته شده درشهرهاي شعرخيزي چون لنگرود،اهواز،مسجدسليمان و...بر سر زبانها انداخته است.فريدمرادي قطعا در دهه هشتاد يكي از وزنه هاي موثر شعر مي شود . رضابختياري اصل:متولد1347 تحصيلكرده دانشگاه در رشته زيباي ادبيات كه بي ترديد اگر جانب احتياط را تاكنون رها مي كرد حالا بايستي از او به عنوان يك افتخار ملي ياد كنيم .مولف كتاب«دلقك با شبكلاه شكلاتي »كه تاكنون دل به معرفي انديشه هاي خود نداشت در اوايل دهه هشتاد يكباره خود را سر زبان ها انداخت و با زبان زيباي شعري خود قطعا خوانندگان بي شماري را به خواندن اين نوع شعر ترغيب مي كند.رضا در اين مجموعه سعي در ايجاد بستر سيال حرفه اي داشت كه با بسط واژگاني به اين مهم دست يافت.منتقدان بزرگي در مورد اين شاعر بحث كرده و در آينده خواهند كرد.و اما اهرم نهايي ضلع مربع شعر استان «كورش كرمپور»است و متولد 1356 و دبير ادبيات در آبادان.كرم پور جوان كه به تازگي مجموعه اي متفاوت با نام«ولدزن»را به بازار ادبيات ارائه نموده است انديشه اي جدا براي خود دارد آنگونه كه از كتاب اولش پيداست ولي توصيه ي من به كرمپور در مورد شعر فولكلورپرهيز از خام بازي در اين نوع سرايش است.اگر چه اين نوشته ممكن است به مذاق بعضي از طرفداران شعر و شاعري خوش نيايد و هر كس با به چاپ رساندن چند شعر در روزنامه هاي محلي خود را به عنوان سردمدار شعر معرفي كند ولي چهار نفري را كه ذكر كردم در اين وادي گوي سبقت را ربوده اند تا آنجايي كه بنده با اكثريت آراي دوستان اين افراد را به عنوان شاعرا برتر جوان استان انتخاب نموديم.البته با احترام به شاعراني چون خواجات،نائل،علي پور،شمسي پور محمدي و...كه عمر خود را به پاي شعر ريخته اند. |+| نوشته شده توسط فرید مرادی در پنجشنبه سی ام فروردین 1386 ساعت 0:57
درباره ي فريد مرادي (روزنامه روزان ،يكشنبه 29/7/1380ــ شماره 100) نوشته:شمسي پور محمدي آنچه به انبوهي معنا در متن مي انجامد قرار گرفتن متن بيرون از نشانه هاي ايدئولوژيك آن است.تاكيد متن بر روابط آگاه و ايجاد نكردن بستر حضور عامل رواني پويايي فردي(ناخودآگاه)مي تواند متن را به سمت خودآگاه ايدئولوژيك سوق دهد.آنگونه كه مولف هم خود از معناي قطعي اثر آگاه است و هم خواننده در رويايي با متن از همان منبع تغذيه مي كند. اگر بپذيريم ساحت معنا را در متن سه حوزه ي معنايي مولف،متن و خواننده شكل و وسعت مي بخشند در اين صورت بكارگيري عوامل خودآگاه و ناخودآگاه مي تواند متن را در بستري از ابهام و چندگانگي معنا قرار دهد كه به فرآيند تاويل مي انجامد و گفت و گوي دنياي معنايي مولف،متن و خواننده را ايجاد مي كند.تلاش شاعر در شعر زير در همين راستا انجام مي گيرد اما آنچه او را از اين مهم باز مي دارد حركت صرفا آگاهانه او در حوزه ي خود آگاه است به گونه اي كه به نظر مي رسد شاعر خود را(مولف)به شعر تحميل كرده است.تحميل اراده و فن شعر بر آن البته با مفهوم (Poeties) خلاق و اصيل متفاوت است. بنابراين ما بيش از هر چيزبا مولف روبرو هستيم و غيبت خود و متن را احساس مي كنيم: (تست هنرپيشگي) نور صدا دوربين ... حركت ! اپيزود اول : با سبيلهاي دراز و چرب كرده، پيراهني يقه دريده و كفشهاي قيصري مثل همين لوتي ها لنگ هم به دست گرفتم و سر چهار راه نادري فرياد زدم: نفس كش نبود؟ - كات ( همه خنديدند) اپيزود دوم : با كت و شلوار سفيد و كراوات قرمزي كه نشانه شخصيتم بود، دست گل تميزي به خانم روبرو تقديم كردم و با لهجه ي ارمني گفتم: دوستات دارم ! - كات (اتاق از خنده منفجر مي شود ) اپيزود آخر: با عينكهاي ته استكاني و شلوار پارچه اي خودم در سوگ مادرم گريستم ديگر نه كارگردان كات داد نه عوامل فيلم موزيانه خنديدند من در تست هنرپيشگي قبول شدم. |+| نوشته شده توسط فرید مرادی در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 ساعت 15:24
نامه ي سيروس رادمنش مورخ 6/8/1379 فريد عزيز سلام اين نامه فقط طرحي ست براي ارتباط .ارتباطي كه اميدوارم مستمر باشد.بنابراين در نامه هاي بعدي نيز كه من و تو خود را بهتر به هم مي شناسانيم.و فكر مي كنم خالي از جذبه نباشد .من اندكي سخت گيرم من هم مثل آلن پو مي گويم شعر، مرارت است،از آسان گيران و آسان پنداران بيزارم.از بي سواد ها نيزــ يعني كم دانان ،ناتمامان.مشتاقان مرا خشنود مي كنند.آنان كه مي خواهند بر قله ها گام بگذارند:با پاهاي بلند. نام شعر من نبايد تغيير كند و در مجله اي ديگر چاپ شود.همه چيز را همان طور كه هست بايد انتقال داد يا از خيرش گذشت.من از چاپ يك شعر متنفرم:يك شعر در ميان ده،بيست شعر ديگر با سليقه هاي متفاوت مثل دكان بقالي!من مي خواهم با تو كار كنم ــ من هفده سال به علي بابا چاهي و سيد علي صالحي شعر نداده بودم.به خاطر نقطه نظراتشان و نيز (ويژه نامه گردون شعرهاي حروف چيني شده را (سه عدد ) از گردون بيرون كشيدم.)من به سليماني هرگز كار ندادم . براي روزان فقط در شرايطي كه هرمز علي پور عهده دار بود،به اصطلاح آبرومندي كرديم و كار به او دادم.اين همه منم زدن حاصلش اين است كه شما بگوييد من منزوي شده ام و كار نمي كنم!هر چند از 78 تا كنون بيش از سي شعر چاپ كرده ام. اما هرگز تو شعري متوسط در مطبوعات از من نمي بيني. ارزش و اعتقاد من نسبت به متن تاسي از تلوبر است ــ اگر چه او رمان نويس است ــ او بر روي (سالامبو)يازده سال كار بي وقفه كرد تا جاي كلمه پيدا كند و در جاي واقعي اش بگذارد .به همين آدرس برايم نامه بنويس .9شعري را كه توسط آقاي ورناصري برايت گذاشتم از اسد پور بگير.در مورد هر شعري اگر نياز به توضيح بود حتما برايم بنويس .بيست صغحه شعر به انتخاب من در زنده رود شماره ي 12 مورخ 1374 با مقدمه ي زنده رود چاپ شد.توسط اسدپور حتما از ورناصري بگيرو داشته باش به ورناصري بگوبه نشانه ي :(نه ديگر!) |+| نوشته شده توسط فرید مرادی در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 ساعت 1:29
مردي آرامتر از قامت آفتاب گريزي به گذشته مي زنم.از نظر زماني سال 1379 از نظر مكاني همين اتاق كوچك روبروي همين پنجره آبي رنگ.زمستان اشك هايش را لابلاي ابرها پنهان مي كند.به ياد مي آورم روزي كه علي محمد در همين اتاق روبرويم نشسته بود.گفتم:شعري نوشته ام به اسم مرگ كه چند روز پيش در هفته نامه فجر چاپ شده بالاي شعر نوشته ام به احترام شما استاد ،به احترام استاد علي محمد بهرامي.گفت: فريد به اين زودي از مرگ من نوشتي مگر من مي خواهم بميرم؟گفتم نه خدا نكند.گفت پس بخوان،با صداي خودت شعرت را برايم بخوان... آمد آرامتر از قامت آفتاب با كلامي از سكوت!... حجم ها زنده شدند و تنديس ها در متن اطلس خيال رقصيدند آنگاه خاموش تر از نگاه غروب پژمرد بي آنكه بدانيم عشق را از لغت نامه ها خط زده اند... گفت:آمدنم را كه نوشتي،رفتنم هم قريب الوقوع شد انگار تو مي داني مرگ من كي فرا مي رسد!يك ساعت بعد براي هميشه روي آن شعر خط كشيدم و از ذهنم آن سطور موهوم را خارج كردم تا چندي پيش كه سعيد روزنامه سالهاي قبل را نشانم داد و مرا به ياد ديدارم با استاد انداخت در همين اتاق و حدود همين ساعت خوش باور...و حالا سالها از پرواز عاشقانه قوي سپيد ادبيات به سوي معبود محبوب خويش گذشته است. چند سال خاطره و اندوه،چند سال از دست گذاشتن به تابوت پر از عاطفه او در قبرستان پير شهر.از آخرين شبنم چشمها و شب نخوابي ها ولي ياد عاشقانه هايش را در قلب سياه پوشانش باقي نهاده است .گلها پژمردند،پاييز و زمستان و بهار با تابستان خاطره انگيز همه و همه گذشت اما ياد و خاطره استاد در دلها جاودان مانده است.مردي آرامتر از قامت آفتاب كه مرگ را د رانديشه هاي توانمندش به آزادي تعبير مي نمود.يادش بخير... |+| نوشته شده توسط فرید مرادی در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 ساعت 21:41
نقد بسوز،غبار بهارهاي تشنه در توليد مجدد و منتقدانه يك نوشته ادبي دريچه هاي جديدي از ادبيات محض فراروي خواننده گشوده مي شود.درك عميق اشعار(رستم اله مرادي)،زمينه ساز قدرت مطالعاتي و شعور خلاق را در مخاطب برانگيخته مي كند.اله مرادي با بياني راسخ در كمپوزيسيون و تصاوير بكر بستر مناسبي را جهت ايجاد فضاهاي سورئالي در شعر بوجود آورده است.حركت سيال ذهن شاعر در بكارگيري كلمات رو به مقصدي معلوم بعضاً فشار را به حدي مي رساند كه ميتوان گفت شاعر در مواردي كلنجارهاي روحي خود را به تصوير مي كشد .نكته اي كه در اشعار اله مرادي تويجه من را برانگيخته،نفي تم تشريحي اشعار است و فرم تشكيل دهنده ي شعر با همان ساختار تك كلمه اي و چند كلمه اي پي ريزي شده است.فضاهاي محزوني شخصيت هاي نخست اشعار ايشان را تشكيل مي دهد و اين مساله به شدت تئوريك خواننده را برانگيخنه مي كند. بن مايه هايي نظير نااميدي،اندوه و در موارد چندي عشق،زيبايي و...در زبان شعر رخنه كرده است.(ايجاز)در تمام اشعار وي نقطه ي قابل اتكايي است كه به قول (اجمالي):چنين شاعراني انگار در معرض يك هستي شناسي به كلماتي اندك در بيان رسيده اند. استفاده از اساطير از نكات برجسته شعري وي به شمار مي رود ولي در مواردي پيچيده گويي از شسته و رفته بودن اشعار جلوگيري مي كند.هر چند اين موارد برمي گردند به تاثير ممارستهاي ذهني،مطالعاتي زياد ايشان ولي با اين همه جاي بسي خوشحالي است كه كوتاه ترين سطرهاي شعر اله مرادي،بلند ترين فريادها را مي زند: بسوز از جرعه هاي خويش بر چهره ي اين گل غبار بهار هاي تشنه... شعر (اله مرادي) شعري شعورمند و خلاق است كه نهيبي به روح خواننده ميزند.وي با اشعار زيباي خود به نهوعي هستي شناسي در شعر رسيده و اين مساله را مديون اين است كه دست خود را در بكارگيري كلمات بازگذاشته است. شعر وي فضايي ما بين شعر ناب و حجم است و به نظر من وجه تشابه اله مرادي و يدالله رويايي كه هر دو شاعر در نهايت با بياني منفعل به كشف معنا مي پردازندشگردها و تكنيك هايي كه وي در اشعارش بكار ميبرد بسيار زيبا و به ياد ماندني است.در اشعار يك دهه ي اين شاعر از (پست مدرنيسم)دوران.سطر سطر شعرهايش را آذين مي بست.در شعر زيباي(عكس احمد رضا احمدي)كه حتي اسم شعر هم مدرن محسوب مي شود،شاعر گريزي به ساختار(پست مدرن)ميزند: مي خواهد در يك برگ از عطر بهار نارنج كاستي بگيرد از خوش سيمايي با چشمي از پاره هاي باد تاك را در تورم پلك ها نشان دهد جهت گيري مثبت،نوعي زيبايي حقيقي را به شعر بخشيده است تا جايي كه شعر هرگز پراكندگي كلامي نمي يابد.در اين شعر كه به عقيده ي بنده نقطه ي اوج و توانمندي شعر اله مرادي محسوب مي شود گويي شاعر در مقابل تمام هستي شعر نشسته است.اله مرادي در بكارگيري از جملات اشعاري يك استاد به تمام معناست.(پاره هاي باد،تورم پلك ها). حس برانگيخته كردن تفحص فكري خواننده در اين شعر هويداست و بعد از جمله ي(اسكلت مانده از)؟شاعر جمله را ناتمام و بدنبال معنايي مستقل براي سطر بعدي مي رود.در كل اين شعر با ساختاري قوي و منسجم تعجب خواننده را برانگيخته مي كند.اما اشعار كوتاهي كه اين اواخر با نام(واكنشهاي خيامي)از اين شاعر مسجدسليماني در مطبوعات منتشر شد نوعي شعر رمانتيك بودند كه كمتر در اشعار اله مرادي مي بينيم: روز است روز بلور دود زده ي ماه بر بام مثل همه روزها پنجشنبه! او ديگر مويي ندارد دو پلك و استخوان و جوانه هاي بيد بر گونه هاي سنگ آنچه در اين شعر زيبايي را به نقد مي كشد حس تاكيدي شاعر است.اله مرادي مي توانست بگويد: روز است بلور دود زده ي ماه اما مي گويد: روز است روز و روز بودن واقعه را به خواننده متحمل مي كند.اعماق وجود آدم به درد مي آيد وقتي يك شاعر مي گويد: او ديگر مويي ندارد چه سرنوشتي در انتظار اين شاعر است كه فردا را بمبست مي بيند و مي گويد:مثل همه روزها پنج شنبه.شعر زيباي ديگري كه نظرم را جلب كرد اين بود: آمدن مثل سه شنبه رفتن مثل با قطار پا در ركاب رويات جا مي مانم. كسي كه يك روز سه شن |