![]() فرید مرادی ليسانس فقه وحقوق متولد 1357شهرستان مسجدسليمان صاحب امتیاز موسسه فرهنگی انتشاراتی دلا خبرنگار وعضو شوراي نويسندگان روزنامه صبح كارون 1376_1378 چاپ ویژه نامه ادبی صبح کارون و گفتگو با منوچهر آتشی، سيد علي صالحي، هرمز عليپور ... راه اندازي روزنامه فرهنگ خوزستان 1380 پس از 3 سال با همكاري پژمان كيماسي. عضو شوراي نويسندگان روزنامه فرهنگ خوزستان 1380 تا 1381 خبرنگار روزنامه رسانه جنوب 1383 چاپ كتاب آدم برفي ها مي ميرند 1380 كتاب ( اراجيف) سال 1380 در شوراي مميزي وزارت ارشاد اسلامي متاسفانه مجوز چاپ دريافت نكرد. مجوعه داستان در دست چاپ با عنوان ( عاشق كشي).
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
سعيد مرادي
فرشيد خداداديان حبيب بهرامي روزنامه فرهنگ جنوب(ويژه مسجد سليمان) اردشير رضايي اسفنديار خدري داريوش مهدي پور هالو زال جلال اسفندياري مسعود ده نمكي بچه نفتون انتشارات دلا :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
اجتماعی ادبي سياسي
فرید مرادی_ نويسنده ومنتقد مسجدسليماني موسسه انتشارات دلا،اولين انتشاراتي مسجدسليمان با صاحب امتيازي فريد مرادي و مديريت سعيد مرادي افتخار دارد كتب نويسندگان سراسر ايران زمين را چاپ و منتشر نمايد.شما مي توانيد جهت چاپ كتاب شعر ،داستان،علمي،تاريخي و مذهبي و...خود در وب سايت پيام گذاشته و يا با شماره تلفن 4444666-0681 3336555-0681 09169813374 – 09163810031 و يا با صندوق پستي مسجدسليمان131-64915 مكاتبه فرماييدتا اقدامات لازم جهت چاپ دستنوشته هاي شما صورت پذيرد. آدرس دفتر مركزي:مسجدسليمان- خ آزادي –روبروي كلينيك سپاه- بازارچه شهدا نرسيده به تاكسي سرويس پيوند جنب شركت سنگ آب سليمان
|+| نوشته شده توسط فرید مرادی در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 ساعت 0:33
نيم ساعت تب آلود با هميشه ياد :منوچهر آتشي روزنامه ي صبح كارون (ويژه ادبيات ايران) مورخ دوشنبه 31/خرداد/1379 در يكي از روزهاي بهار كه هواي تب آلود خوزستان دلهامان را شرجي كرده بود «مجموعه گزيده هاي منوچهر آتشي» را مرور مي كردم كه جرقه اي در ذهنم روشن شد:يك تماس تلفني،يك گفتگوي بي پرده براي پر بار كردن ويژه نامه ادبي صبح كارون كه قرار بود به همراه سعيد منتشر كنيم .موضوع را با دوست هنرمند «داريوش اسدي كيارس»مطرح نمودم و شماره تلفن منوچهرآتشي را گرفتم : ــ الو؟مجله كارنامه؟ ــ بله،بفرماييد. ــ مي خواهم با آقاي آتشي حرف بزنم .يكي از طرفداران ايشان هستم ،از جنوب زنگ مي زنم. چند ثانيه ي بي باور از حوالي ذهنم گذشت.سنگيني دست هاي مردانه ي يك مرد را بر سينه ي گوشي تلفن حس مي كردم ... ــ جانم؟ ــ جانت به سلامت باشد استاد ... من اسمم فريد است ...فريد مرادي ...از خوزستان تماس مي گيرم...مسجدسليمان شهر باور هاي سوخته ... ــ عليك سلام،از مسجدسليمان چه خبر؟از هرمز علي پور..از آريا ،فروتن،يارمحمد..؟ ــ به قول سيدعلي صالحي «حال همه ي ما خوب است،ملالي نيست جز رقصيدن گاه به گاه حنجره ي آهويي بي جفت...» زياد وقتت را نمي گيرم استاد. مي خواهم ويژه نامه ي ادبي منتشر كنم .چند سوال داشتم،اول اينكه از خودتان مي خواهم بدانم..اين اواخر... ــ قبلا بوشهر بودم،روزنامه نسيم جنوب.الآن هم آمده ام تهران ،مسئول صفحه شعر ماهنامه كارنامه هستم. ــ از حركتي كه آن زمان هاي گذشته به راه انداختيد از«موج ناب شعر» حرف بزنيد. ــ شعر ناب موج نبود جريان بود .من به موج اعتقاد ندارم چون موج بحث خاص خودش را با تمام مفاهيم كاربردي اش دارد و مثل همه ي جريان هاي ادبي زود گذر مانند موج نو،آزاد،حجم و... گذشت اين بحث مربوط به قديم است.موقعي كه در مجله ي تماشا بودم يك سري از بچه هاي جوان مسجدسليماني بودند كه به نوعي زبان خاص تحت تاثير گفتمان هوشنگ چالنگي روي آوردند.هرمزعلي پور بود،آريا آريا پور،اسدپور،رادمنش و سيد علي صالحي.آنها كارهايشان را ارائه دادند من هم براي هر كدام ويژه نامه هايي ترتيب دادم تا به جامعه ي ادبي معرفي شوم اما اينكه اين جريان زود گذر باني خاصي داشته باشد من فكر مي كنم هوشنگ (چالنگي)پدر شعر ناب است.هوشنگ يك استثنا در زبان بود. ــ اين روزها بحث «پست مدرنيسم» نقل محافل ادبي است.. ــ پست مدرن هم ريشه در جريان شعري ناب دارد. متاسفانه اين روزها بعضي شعر كه نه ! حرف كودكانه تحويل مطبوعات مي دهند.نوشته هايي كه اكنون بنام پست مدرن مطرح مي شود ادعاهاي بي پايه و اساسي است كه مجلات و روزنامه هاي خودي به آنها اهميت مي دهند.پست مدرن نقد و بررسي مدرن است.اصلا بحث جامعه ادبي ايران نيست.يك مقوله ي اروپايي است نه يك مكتب كه بخواهيم حتي در مورد آن بحث كنيم يك جريان شعري زود گذر است كه مي گذرد.حالا نه ،چند سال ديگر!ولي بايد خودمان بفهميم كه پست مدرن اصلاح مدرنيسم است.چيز ديگري نيست كه با عنوان مستقل مورد بحث واقع گردد. ــ نظرتان در مورد شعر جنوب... ــ شعر جنوب واقعا ممتاز است.من شعر جنوب را تاييد مي كنم.بچه هاي قديمي مي توانند دست شما جوان ترها را بگيرند.شما هم بايد خودتان را مطرح كنيد.آن زمان هرمز عليپور خيلي خوب بود اما دفتر شعر هاي جديد ايشان را نخوانده ام. يار محمد هم خوب بود ولي بعد از دفتر«بر سينه سنگها» كار مستقلي از آقاي اسد پور نديده ام.تنها ايرادي هم كه بر شعر جنوب وارد است اينكه بچه ها همديگر را حمايت نمي كنند. وحالا چندين سال از گفتگويمان ميگذرد... يادش بخير. |+| نوشته شده توسط فرید مرادی در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 14:57
«سپهري اسطوره ي طبيعت گرا» سهراب سپهري شاعري ست توانا كه در مدت سي سال كار و تجربه در زمينه شعر،مجموعه نسبتا عظيمي از خود به يادگار گذاشته كه در نوع خود از بهترين نمونه هاي شعر معاصر ايرا ن به شمار مي رود.اگر بپذيريم كه هر شعر پنجره ايست كه شاعر بسوي جهان مي گشايد و مخاطب را دعوت مي كند تا از اين پنجره به تماشاي جهان بنشيند پس براي شناخت دقيق شعرهاي سپهري نخست بايد سراغ دل وي برويم و بكوشيم تا با آشنايي با تصويرها و نماد هاي شعرهاي جهانش او را بشناسيم و از ديدگاه او و از دريچه شعرش به تماشاي جهان بنشينيم.جهان سپهري جهاني خاص و تجريدي است كه براي شناخن ت آن بايد نخست با ديدگاه ها و جهان بيني وي آشنا شد و سپس سعي كرد با ديد او جهان را تماشا كرد.جهاني كه صد البته براي همگان قابل لمس نيست و براي همين هم شعرش را تنها اندكي مي توانند درك كنند.آنچه در دنياي سپهري مي گذرد چيزي نيست كه براي همگان قابل دسترس باشد.دغدغه وي دنيوي و مادي نيست از اين رو با درد و رنج زمره مردم و جامعه بيگانه است.در حقيقت سپهري درد بزرگتري دارد درد او درد شناخت جهان و حق و حقيقت و دستيابي به راز و رمز جاودانه هستي است.به همين دليل به سادگي از كنار رخدادهاي عظيم زندگي مي گذرد و تلاش مي كند از راه سلوك و رياضت و تزكيه نفس بسان عارض به جهان والاي مينوي و راز بزرگ هستي دست يابد. به خاطر همين است كه نگرش سپهري به جهان نگرشي تك بعدي است.جهاني كه در آن همه چيز زيبا و دوست داشتني است و اگر چيزي به اسم شر و پليدي وجود دارد ذاتي جهان او نيست امري ست اتفاقي و گذرا كه به زودي رنگ خواهد باخت و جاي خود را به نيكي و زيبايي جاودان خواهد بخشيد ولي نبايد فراموش كرد سپهري براي رسيدن به جهان آرماني خويش از همين جهان مادي و عام همگان مي گذرد و دست به سفري طولاني مي زند كه اثرش را در (هشت كتاب)او مي توان يافت.اولين كتاب سپهري(مرگ رنگ)كه در سال 1330 منتشر شده از نظر زبان و فضا و مفاهيم و تعابير دقيقا همان مفاهيمي را بيان مي كند كه در شعر معاصرينش مي بينيم. جهاني كه شاعر در اين شعر ها به تصوير نشسته همان جهان مادي و پيرامون غم و دردي ست كه در همين جهان رخ مي دهد.لذا مفاهيم و تعابيرش قابل لمس است ولي درست در دومين مجموعه اش به نام(زندگي خواب ها)كه در سال 1332 منتشر شده تحول چشمگيري در شعر سپهري رخ مي دهد،نخست شاعر وزن و عروض نيمايي را كنار گذاشته و به شعر سپيد روي مي آورد .دوم جهاني كه به اين تصويرش نشسته چنان با جهان مادي و بيروني تطابق ندارد و براي نخستين بار در اين كتاب است كه با تصاوير وتعابير انتزاعي چون رنگ كنار شب،تلخي ادراك و...روبرو مي شويم مثل:رنگي كنار شب/بي حرف مانده است.اين روند بين واقعيت و رويا در كتاب سوم سپهري يعني آوار آفتاب با شتاب بيشتري جان مي گيرد و كم كم به ويژگي خاص شعر سپهري بدل مي شود يعني همان مفاهيم خاص ذهني و تصويرهاي انتزاعي و غير قابل لمس.همين خصوصيت است كه بعدا به ويژگي اساسي شعر سپهري و مشخص كننده آن شعر از ديگران بدل مي شود.مانند:دستم را به سراسر شب كشيدم... بدين ترتيب اين تركيب هاي ابداعي كه به عنوان پديده اي در كتاب دوم شعر سپهري آغاز شده به حركت خود ادامه داده و در كتاب چهارم يا(شرق اندوه)به تركيب هايي چون تكه نگاه و پاره لبخند مي رسد و در منظومه صداي پاي آب به (قانون چمن) مي پيوندد و به فضايي كه در آن روشني قابل چشيدن است و شب قابل توزين.در كتاب هفتم شاعر يعني(حجم سبز)به تركيب هايي بر مي خوريم كه دست قادر به آواز خواندن است!اين روند تكاملي در مجموعه شعر آخر سپهري با نام (ما هيچ ما نگاه)به تركيبات حسي تر و پيچيده تري چون:اقوام يك شاخه پلك درشت شب مي رسد و فضا و جهاني كه انسان (اقوام شاخه) مي شود و خواب مي تواند از هوش برود. به هر حال زبان ساده و صميمي ،بيان عاطفي و حس آميزي و تركيب رنگ و تصوير هاي زيبا همراه با ديد آرمانخواه و به دور از كينه هاي مادي و اجتماعي از ويژگي هاييست كه شعر سپهري را دلنشين تر و زيبا تر مي كند به همين دليل سپهري محبوبيتي مي يابد كه در بين معاصرين نصيب كمتر شاعري شده است. |+| نوشته شده توسط فرید مرادی در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 ساعت 20:55
شانتاژ بازي در شعر خوزستان تا كي؟! بازتاب بحث مربع قدرتمند شعراستان و مصاحبه فريد مرادي 7مرداد 1381- روزنامه فجر خوزستان نوشته:مريم بيرگاني شعر بزرگترين فرآورده ذهن يك انسان ادبيات چي است.اين محصول كه گاهي از ضميرخودآگاه و گاهي از ضمير نا خودآگاه پرورش مي يابد همراه با بذر تعقل،تفكر و تراوشات ذهني همراه است گاهي نيز يك باغبان براي فروش محصول خود دست به ترفند تبليغاتي تجاري مي زند.متاسفانه شعر خوزستان نيز بر پايه مورد دوم چرخيده است.فوكو،دريدا،هايدگر،شاملو،غزاله عليزاده و...تنها يك راه در ماندگاري نامهاي جاودانشان انتخاب كرده اند و آن هم پرهيز از هرگونه شانتاژبازي در امر ژورناليسم بود. شعر استان ما كه يك الگوي مصرف در شعرامروز ايران است دستخوش حوادث آنچناني شده كه عده اي قصد فريب عوام كرده اند .سه شماره پيش مطلبي تحت عنوان مربع قدرتمند...به قلم يار محمد اسدپور شاعر موج نابي كشور چاپ شد كه بحث ها و حرفهاي زيادي را به وجود آورد .پتانسيل عظيم شعر استان محدود به چهار نفر شد كه هر يك از آن نامها كاستي و البته نقاط قوت مربوط به خود را داشته اند اما شعر اقيانوس بي پاياني ست كه شاعران به عنوان كشتي هايي حامل در آبهاي آبي كلمه در حركتند. اسدپور يك شاعر خسته و رنجور است و با ذكر نامهاي حلالي ،مرادي،بختياري اصل و كرمپور و خط بطلان صريح برنامه هاي ديگر پروژه و بي اتمام شعر را به دستشان سپرد. براستي مريد و مراد بازي تا كي؟لااقل ما انتظار داريم در شعر كه حرمتي الهي و معنوي دارد به حداقل ممكن برسد و حتي وجود نداشته باشد.پس كساني كه هنوز قبطه ي فرديت را مي خورند يا عقده هاي رواني شان را در فرديت ها مشاهده مي كنند دانسته يا ندانسته طرفدار نخبه گرايي قرنها پيش افلاطوني هستند.در استاني كه چارلنگي ،صالحي،عليپور و...قلم زده اند و ماندگار شده اند حيف است با معرفي مبالغه آميز چهار جوان آنان را چهره هاي ماندگاري تصور كنيم كه دسترسي به آنها در سن بيست و چند سالگي يك آرزو قلمداد شود.فقط شايد تا حدودي حلالي را به دليل كارهاي موفقش بتوان كمي موفق قلمداد نمود كه نوشتن از ايشان هم بي نقص نيست اما سه شاعر ديگر اين مربع نامتساوي (فريد مرادي،رضابختياري اصل،كورش كرمپور)آيا صرفا بدليل روابط خصوصي با اسدپور در آن مقاله گنجانده شده اند؟ اين بحث شعر است و غرض ورزي شخصي نيست اما چيزي كه دور از احساسات است جنبه هاي فرهنگي كار مي باشد و خداي ناكرده احساس سرخوردگي آنهايي كه جديدا در اين واديه بي پايان قدم نهاده اند.اسدپور بايد پاسخگوي كارش باشد و اما مبحث دوم پيرامون مصاحبه فريد مرادي با صفحه باغ باران است كه شعر پر صلابت ديگران را به باد انتقاد مي گيرد و باز هم با نام بردن از دوستانش مربع ديگري را در صحبتهايش بوجود مي آورد و عبدالرضايي را با سابقه اي پويا در شعر امروز كمرنگ جلوه مي دهد كه اين بي انصافي ست.اگر جسارت در لحن شعر بكار بسته شود و آوانگارديسم كلمه نمود واقعي خودش را مسجل نمايد ايشان بايد وي را به باد انتقاد بگيرد؟ فريدمرادي كه عبدالرضايي را متهم مي كند كه تنها بدليل داستانهاي خصوصي و عاشقانه نام خود را به شعر امروز تحميل نموده است خود نيز با چاپ عكس هاي آنچناني اش و عنوان يكي از شاعران برتر ايران در دهه جديد به خود سعي در جوسازي و شهرت دارد كه به نظر من چنين مردي موفق نخواهد شد.در ضمن نام بردن از...نيز در نوع خود حرف هاي جالب توجهي بوجود آورده كه اگر آقاي مرادي مايل باشند در مقاله اي مبسوط اعلام خواهد كرد.بحث خود سري و لجاجت نيست،انتقاد ادبي ست از شاعري كه داعيه قهرماني دارد و شاعراني كه قيد حرمت هاي تولايي را زده و خود را افتخار پنداشته اند .شاعراني كه دگماتيسم هاي ادبي را خود بوجود آورده اند و نام هايي چون قنبري،زماني اصل،كوراوند،صادق كريمي،داريوش معمار رزاق،راشدي و...راشبحي در تاريكي مفحوظ داشته اند.كاش تمام ما كه عاشق ادبيات هستيم درك كنيم وقتي چالنگي مي گويد«من شاعر نيستم» يعني چه؟ |+| نوشته شده توسط فرید مرادی در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 ساعت 20:54
16 هم نحس شد! قاضي صارمي با صدور حكمي دستور توقيف 16 روزنامه و هفته نامه را صادر كرد.در حكم قضايي اين شعبه آمده است:مستند به بند 5 از اصل 156 قانون اقدامات تاميني و تربيتي مصوب سال 1339 ناظر به تكليف قوه قضاييه در پيشگيري از وقوع جرم و تشويش افكار عمومي مقرر مي دارد از انتشار روزنامه هاي مذكور تا اطلاع ثانوي جلوگيري بعمل آيد.هر صاحب عقل سليمي در هر گوشه از دنيا وقتي خبر تعطيلي 16 نشريه و محبوس كردن طيفي از انديشمندان جامعه را بشنود بر خود مي لرزد.در اين برهه حساسي كه مقام معظم رهبري در ميان جوانان دغدغه ها و نگراني خود را اعلام مي كندمهمترين وظيفه مطبوعات اطلاع رساني دقيق،صحيح و سنجيده است اما براستي چه كساني با شكستن انگشتان نويسندگان خشنود مي شوند؟!بر هيچكس پوشيده نيست جناح انحصارطلب بعد از شكست در انتخابات به هر ترفندي روي آورده تا از انزوا بيرون آيد و اشكال وارده بر اينان مسئله مهمي بنام باور واقعيات اجتماعي است.مردم ما ديگر تحجر و هتك حرمت را قبول ندارند.انديشه ها ديگر راكد نيست و با قطع نخاع هر درخت تنومندي صدها جوانه زيبا سبز خواهد شد.بعضي ها هرگز نخواستند از تاريخ عبرت بگيرند و از آنجا كه قادر به حل مسائل موجود نيستند بر آن شدند كه صورت مساله را پاك گردانند.صداوسيما كه مهمترين منبع اطلاع رساني در كشور ما به شمار مي آيد متاسفانه با پخش برنامه هايي چون هويت،چراغ و اين اواخر سانسور و مونتاژ شده كنفرانس برلين سعي در مخدوش كردن افكارعمومي و بهره برداري از اين مساله را داشته است و با پخش اين برنامه ها بهانه اي بدست آمد تا روزنامه هايي كه همگي منادي اصلاح طلبي بودند يك شبه تعطيل شوند . در اينجا جاي شكروحمد است كه مردم ما هميشه و در تمام صحنه ها بيدار و هوشيارند و يا بستن چند روزنامه نمي توان انديشه ها و تفكرات آنها را در چارچوبي محبوس كرده و به آنان تكاليف را ديكته كرد و تنها يك راه را نشان داده و مابقي راهها را پرتگاه دانست. |+| نوشته شده توسط فرید مرادی در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 ساعت 20:41
مسجدسليمان خواستگاه كورش كبير سينه به سينه نقل كرده اند خواستگاه كورش كبير شهر پارسوماش (مسجدسليمان فعلي)بود. پس شهري با تمدن حيرت آور،انسان هاي خارق العاده اي هم دارد كه اگر اغراق نباشد نام هايي چون پروفسور كرمزاده،پروفسورعكاشه،پروفسور جمشيد موري كه آوازه اي جهاني دارد نسل نخست افتخار برانگيز مسجدسليمان را تشكيل مي دهند.نسلي كه به علت تفاوت سني فاحش با جوانان امروز شهرستان،نسلي رويايي و دست نيافتني لقب گرفته است ولي جاي گله از مسئولين دارد كه هنوز به فكر قدر داني از اين مفاخر ارزشمند نيفتاده اند و طبق معمول عادت بايد منتظر مرگ و ميري باشيم تا به اصطلاح معروف (مرده پرستي) باز هم سر زبان ها بيفتد و همه جا بگويند مسجدسليماني ها مرده پرستان هميشگي!آن زمان است كه به تكاپو افتاده و در تحسين مفاخر ،مديحه سرايي مي كنند .اما نسل دوم و چهره هايي كه با رشادت در عرصه هاي مختلف ثابت كرده اند كه شجاعت بختياري ها زبانزد عام و خاص است.صيدال سرقلي ،زنده ياد شعبان پورحبيبي ،بهمن مطلق و ...امروز بايد بپذيريم به دلايل متفاوتي براي جوانان نسل سومي ،نسل گذشته كم كم به روياها سپرده شده و چه بسا نوجوانان امروز،تصويرهاله برانگيزي از جبهه و شهادت در ذهنشان منقوش گشته است و اما نسل بحث برانگيز سوم و چهره هاي ماندگارش !بي شك آزار دهند است اگر بنويسم نسلي كه چهره ي محبوبي ندارد!و ما امروز دنبال چراي اين مطلب مي گرديم و اين كه چرا نسل سوم چهره ي محبوبي ندارد .ختم كلام اين كه چگونه نيم فرن پيش با آن امكانات ابتدايي توانستيم چهره هاي ماندگاري به اين مرز و بوم معرفي نمائيم ولي امروز قادر نيستيم؟جست و جو براي علت هزينه اي ندارد كافي است گوشه اي را در نظر بگيريد،چهره ي مغموم جوانان را نگاه كنيد آنوقت است كه چشمانتان را مي بنديد و زنده زنده مي كنيد:اعتياد،فقر،بيكاري،تورم ،ازدواج و... |+| نوشته شده توسط فرید مرادی در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 ساعت 20:36
|