تبليغاتX
اجتماعی ادبي سياسي
اجتماعی ادبي سياسي
فرید مرادی_ نويسنده ومنتقد مسجدسليماني

«لعنت بر تو پليس سِويل»

 

كنار قهوه خانه ي دوميل شلوغ شده

لوركا به اتهام قتل داش آكل بازداشت مي شود

لعنت بر تو پليس «سـ‌ِويل»!

ساعت 5 عصر مي خواهند لوركا را تير باران كنند

تبخال سفيد آسمان گريه مي كند

اما طوطي پرده از راز جنايت بر مي دارد:

ـ دقايقي قبل از مرگ،داش آكل با هيبتي خونين گفت:

«مرجان تو مرا كشتي!»

پليس جنايي مرجان را دستگير مي كند و

لوركا آزاد مي شود....

عبور مي كنم از اين دقايق نكبت بار انتظار

ساعت 5 عصر با لوركا قرار گذاشتم

مي خواهم بروم فلكه« نمره يك»

و بگويم لوركا هم دوستت دارد

اين سطور ناپيوسته را بردارم اما

چه مي شود تو را كه ناي كلماتم را بريده اي؟

|+| نوشته شده توسط فرید مرادی در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 ساعت 12:31 |