تبليغاتX
اجتماعی ادبي سياسي
اجتماعی ادبي سياسي
فرید مرادی_ نويسنده ومنتقد مسجدسليماني

«چوپاني كه خواب يك گله غزل مي بيند»

 

وقتي در گورستان متروك واژه ها قدم مي زنم

تعجب مي كنم چرا تكليف شعرهايم را مشخص نمي كني؟

اين جا كسي نيست كه به سلام من پاسخ بگويد؟

يعني اين نامهاي سنگي نمي توانند شعر شوند؟

از من بپرسي مي گويم:

نگاه گيج همين درختان شعر است

من كه نمي خواهم بي دليل

سكوت سرد گورستان را در شب يلدا

با چند سوسن به خواب نيامده گره بزنم

و بگويم شعر نوشته ام!

خود مانيم!

اين جا چقدر تاريك است

شبيه اعماق شعرهايم

و روياهاي ساده ي چوپاني كه خواب «يك گله غزل» مي بيند!

|+| نوشته شده توسط فرید مرادی در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 ساعت 12:32 |