![]() فرید مرادی ليسانس فقه وحقوق متولد 1357شهرستان مسجدسليمان صاحب امتیاز موسسه فرهنگی انتشاراتی دلا خبرنگار وعضو شوراي نويسندگان روزنامه صبح كارون 1376_1378 چاپ ویژه نامه ادبی صبح کارون و گفتگو با منوچهر آتشی، سيد علي صالحي، هرمز عليپور ... راه اندازي روزنامه فرهنگ خوزستان 1380 پس از 3 سال با همكاري پژمان كيماسي. عضو شوراي نويسندگان روزنامه فرهنگ خوزستان 1380 تا 1381 خبرنگار روزنامه رسانه جنوب 1383 چاپ كتاب آدم برفي ها مي ميرند 1380 كتاب ( اراجيف) سال 1380 در شوراي مميزي وزارت ارشاد اسلامي متاسفانه مجوز چاپ دريافت نكرد. مجوعه داستان در دست چاپ با عنوان ( عاشق كشي).
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
سعيد مرادي
فرشيد خداداديان حبيب بهرامي روزنامه فرهنگ جنوب(ويژه مسجد سليمان) اردشير رضايي اسفنديار خدري داريوش مهدي پور هالو زال جلال اسفندياري مسعود ده نمكي بچه نفتون انتشارات دلا :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
اجتماعی ادبي سياسي
فرید مرادی_ نويسنده ومنتقد مسجدسليماني نقد بسوز،غبار بهارهاي تشنه در توليد مجدد و منتقدانه يك نوشته ادبي دريچه هاي جديدي از ادبيات محض فراروي خواننده گشوده مي شود.درك عميق اشعار(رستم اله مرادي)،زمينه ساز قدرت مطالعاتي و شعور خلاق را در مخاطب برانگيخته مي كند.اله مرادي با بياني راسخ در كمپوزيسيون و تصاوير بكر بستر مناسبي را جهت ايجاد فضاهاي سورئالي در شعر بوجود آورده است.حركت سيال ذهن شاعر در بكارگيري كلمات رو به مقصدي معلوم بعضاً فشار را به حدي مي رساند كه ميتوان گفت شاعر در مواردي كلنجارهاي روحي خود را به تصوير مي كشد .نكته اي كه در اشعار اله مرادي تويجه من را برانگيخته،نفي تم تشريحي اشعار است و فرم تشكيل دهنده ي شعر با همان ساختار تك كلمه اي و چند كلمه اي پي ريزي شده است.فضاهاي محزوني شخصيت هاي نخست اشعار ايشان را تشكيل مي دهد و اين مساله به شدت تئوريك خواننده را برانگيخنه مي كند. بن مايه هايي نظير نااميدي،اندوه و در موارد چندي عشق،زيبايي و...در زبان شعر رخنه كرده است.(ايجاز)در تمام اشعار وي نقطه ي قابل اتكايي است كه به قول (اجمالي):چنين شاعراني انگار در معرض يك هستي شناسي به كلماتي اندك در بيان رسيده اند. استفاده از اساطير از نكات برجسته شعري وي به شمار مي رود ولي در مواردي پيچيده گويي از شسته و رفته بودن اشعار جلوگيري مي كند.هر چند اين موارد برمي گردند به تاثير ممارستهاي ذهني،مطالعاتي زياد ايشان ولي با اين همه جاي بسي خوشحالي است كه كوتاه ترين سطرهاي شعر اله مرادي،بلند ترين فريادها را مي زند: بسوز از جرعه هاي خويش بر چهره ي اين گل غبار بهار هاي تشنه... شعر (اله مرادي) شعري شعورمند و خلاق است كه نهيبي به روح خواننده ميزند.وي با اشعار زيباي خود به نهوعي هستي شناسي در شعر رسيده و اين مساله را مديون اين است كه دست خود را در بكارگيري كلمات بازگذاشته است. شعر وي فضايي ما بين شعر ناب و حجم است و به نظر من وجه تشابه اله مرادي و يدالله رويايي كه هر دو شاعر در نهايت با بياني منفعل به كشف معنا مي پردازندشگردها و تكنيك هايي كه وي در اشعارش بكار ميبرد بسيار زيبا و به ياد ماندني است.در اشعار يك دهه ي اين شاعر از (پست مدرنيسم)دوران.سطر سطر شعرهايش را آذين مي بست.در شعر زيباي(عكس احمد رضا احمدي)كه حتي اسم شعر هم مدرن محسوب مي شود،شاعر گريزي به ساختار(پست مدرن)ميزند: مي خواهد در يك برگ از عطر بهار نارنج كاستي بگيرد از خوش سيمايي با چشمي از پاره هاي باد تاك را در تورم پلك ها نشان دهد جهت گيري مثبت،نوعي زيبايي حقيقي را به شعر بخشيده است تا جايي كه شعر هرگز پراكندگي كلامي نمي يابد.در اين شعر كه به عقيده ي بنده نقطه ي اوج و توانمندي شعر اله مرادي محسوب مي شود گويي شاعر در مقابل تمام هستي شعر نشسته است.اله مرادي در بكارگيري از جملات اشعاري يك استاد به تمام معناست.(پاره هاي باد،تورم پلك ها). حس برانگيخته كردن تفحص فكري خواننده در اين شعر هويداست و بعد از جمله ي(اسكلت مانده از)؟شاعر جمله را ناتمام و بدنبال معنايي مستقل براي سطر بعدي مي رود.در كل اين شعر با ساختاري قوي و منسجم تعجب خواننده را برانگيخته مي كند.اما اشعار كوتاهي كه اين اواخر با نام(واكنشهاي خيامي)از اين شاعر مسجدسليماني در مطبوعات منتشر شد نوعي شعر رمانتيك بودند كه كمتر در اشعار اله مرادي مي بينيم: روز است روز بلور دود زده ي ماه بر بام مثل همه روزها پنجشنبه! او ديگر مويي ندارد دو پلك و استخوان و جوانه هاي بيد بر گونه هاي سنگ آنچه در اين شعر زيبايي را به نقد مي كشد حس تاكيدي شاعر است.اله مرادي مي توانست بگويد: روز است بلور دود زده ي ماه اما مي گويد: روز است روز و روز بودن واقعه را به خواننده متحمل مي كند.اعماق وجود آدم به درد مي آيد وقتي يك شاعر مي گويد: او ديگر مويي ندارد چه سرنوشتي در انتظار اين شاعر است كه فردا را بمبست مي بيند و مي گويد:مثل همه روزها پنج شنبه.شعر زيباي ديگري كه نظرم را جلب كرد اين بود: آمدن مثل سه شنبه رفتن مثل با قطار پا در ركاب رويات جا مي مانم. كسي كه يك روز سه شنبه بيايد و شاعر را در اوج بهت و رويا فرو ببرد قطعا فردي ست كه آنقدر براي شاعر اهميت داشته كه در تفكرات وي به تصوير كشيده شده است اما اينكه چرا اشعار كوتاه به(واگشت هاي خيامي)نامگذاري شد بيشتر به دليل اين است كه خيام در سرودن رباعي چيره دست بود و اله مرادي با سرودن رباعي هاي مدرن فضاي زيبايي به شعرهايش بخشيده است. آيا انتظار د راشعار اين شاعر جنوبي روزي به پايان خواهد رسيد؟سوالي ست كه هيچ خواننده اي براي آن پاسخي نمي يابد.
|+| نوشته شده توسط فرید مرادی در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 ساعت 21:38
|