![]() فرید مرادی ليسانس فقه وحقوق متولد 1357شهرستان مسجدسليمان صاحب امتیاز موسسه فرهنگی انتشاراتی دلا خبرنگار وعضو شوراي نويسندگان روزنامه صبح كارون 1376_1378 چاپ ویژه نامه ادبی صبح کارون و گفتگو با منوچهر آتشی، سيد علي صالحي، هرمز عليپور ... راه اندازي روزنامه فرهنگ خوزستان 1380 پس از 3 سال با همكاري پژمان كيماسي. عضو شوراي نويسندگان روزنامه فرهنگ خوزستان 1380 تا 1381 خبرنگار روزنامه رسانه جنوب 1383 چاپ كتاب آدم برفي ها مي ميرند 1380 كتاب ( اراجيف) سال 1380 در شوراي مميزي وزارت ارشاد اسلامي متاسفانه مجوز چاپ دريافت نكرد. مجوعه داستان در دست چاپ با عنوان ( عاشق كشي).
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
سعيد مرادي
فرشيد خداداديان حبيب بهرامي روزنامه فرهنگ جنوب(ويژه مسجد سليمان) اردشير رضايي اسفنديار خدري داريوش مهدي پور هالو زال جلال اسفندياري مسعود ده نمكي بچه نفتون انتشارات دلا :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
اجتماعی ادبي سياسي
فرید مرادی_ نويسنده ومنتقد مسجدسليماني درباره ي فريد مرادي (روزنامه روزان ،يكشنبه 29/7/1380ــ شماره 100) نوشته:شمسي پور محمدي آنچه به انبوهي معنا در متن مي انجامد قرار گرفتن متن بيرون از نشانه هاي ايدئولوژيك آن است.تاكيد متن بر روابط آگاه و ايجاد نكردن بستر حضور عامل رواني پويايي فردي(ناخودآگاه)مي تواند متن را به سمت خودآگاه ايدئولوژيك سوق دهد.آنگونه كه مولف هم خود از معناي قطعي اثر آگاه است و هم خواننده در رويايي با متن از همان منبع تغذيه مي كند. اگر بپذيريم ساحت معنا را در متن سه حوزه ي معنايي مولف،متن و خواننده شكل و وسعت مي بخشند در اين صورت بكارگيري عوامل خودآگاه و ناخودآگاه مي تواند متن را در بستري از ابهام و چندگانگي معنا قرار دهد كه به فرآيند تاويل مي انجامد و گفت و گوي دنياي معنايي مولف،متن و خواننده را ايجاد مي كند.تلاش شاعر در شعر زير در همين راستا انجام مي گيرد اما آنچه او را از اين مهم باز مي دارد حركت صرفا آگاهانه او در حوزه ي خود آگاه است به گونه اي كه به نظر مي رسد شاعر خود را(مولف)به شعر تحميل كرده است.تحميل اراده و فن شعر بر آن البته با مفهوم (Poeties) خلاق و اصيل متفاوت است. بنابراين ما بيش از هر چيزبا مولف روبرو هستيم و غيبت خود و متن را احساس مي كنيم: (تست هنرپيشگي) نور صدا دوربين ... حركت ! اپيزود اول : با سبيلهاي دراز و چرب كرده، پيراهني يقه دريده و كفشهاي قيصري مثل همين لوتي ها لنگ هم به دست گرفتم و سر چهار راه نادري فرياد زدم: نفس كش نبود؟ - كات ( همه خنديدند) اپيزود دوم : با كت و شلوار سفيد و كراوات قرمزي كه نشانه شخصيتم بود، دست گل تميزي به خانم روبرو تقديم كردم و با لهجه ي ارمني گفتم: دوستات دارم ! - كات (اتاق از خنده منفجر مي شود ) اپيزود آخر: با عينكهاي ته استكاني و شلوار پارچه اي خودم در سوگ مادرم گريستم ديگر نه كارگردان كات داد نه عوامل فيلم موزيانه خنديدند من در تست هنرپيشگي قبول شدم. |+| نوشته شده توسط فرید مرادی در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 ساعت 15:24
|