![]() فرید مرادی ليسانس فقه وحقوق متولد 1357شهرستان مسجدسليمان صاحب امتیاز موسسه فرهنگی انتشاراتی دلا خبرنگار وعضو شوراي نويسندگان روزنامه صبح كارون 1376_1378 چاپ ویژه نامه ادبی صبح کارون و گفتگو با منوچهر آتشی، سيد علي صالحي، هرمز عليپور ... راه اندازي روزنامه فرهنگ خوزستان 1380 پس از 3 سال با همكاري پژمان كيماسي. عضو شوراي نويسندگان روزنامه فرهنگ خوزستان 1380 تا 1381 خبرنگار روزنامه رسانه جنوب 1383 چاپ كتاب آدم برفي ها مي ميرند 1380 كتاب ( اراجيف) سال 1380 در شوراي مميزي وزارت ارشاد اسلامي متاسفانه مجوز چاپ دريافت نكرد. مجوعه داستان در دست چاپ با عنوان ( عاشق كشي).
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
سعيد مرادي
فرشيد خداداديان حبيب بهرامي روزنامه فرهنگ جنوب(ويژه مسجد سليمان) اردشير رضايي اسفنديار خدري داريوش مهدي پور هالو زال جلال اسفندياري مسعود ده نمكي بچه نفتون انتشارات دلا :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
اجتماعی ادبي سياسي
فرید مرادی_ نويسنده ومنتقد مسجدسليماني گفتگو با فريد مرادي شاعر معاصر روزنامه فجر مورخ26/4 /1381 آنها بلد نيستند حتي شعر را هضم كنند! در مورد كتاب«آدم برفي ها مي ميرند»چه صحبتي براي خوانندگان داريد. هر چند شعرهاي اين كتاب مربوط به سالها قبل است ولي من با تمام كاستي ها و خرده هايي كه گرفته شد اين مجموعه را حداقل به خاطر چند شعرش دوست دارم .كتاب ما فروش خوبي داشت و در نمايشگاه هاي چندين كشور معتبر اروپايي توسط آقاي ذكايي مدير مسئول انتشارات آرويج عرضه شد.در مجموع خوشحالم كه چند هزار نفر شعرهايم را خوانده و بعضا پسنديده اند قبلا آثار شما مرتبا در روزنامه ها و مجلات چاپ مي شد ولي از يكي دو سال گذشته اثري از شما در محافل ادبي نيست؟ پاسخ حرف جنابعالي دو رويكرد متفاوت دارد.نخست جنبه شاعري و بعد زندگي فردي تا زماني كه سرت به كار خودت گرم باشد و دنيا به كام ،مي تواني بنويسي،چاپ كني ،بخواني و به ديد يك ارزش به خودت بقبولاني كه شاعري اما همين كه ورق برگشت و فهميدي كه چقدر مشكلات وجود دارد و تو هم جواني و درمانده ديگر رمقي برايت باقي نمي ماند. چون محكومي به خوب زندگي كردن بايد درست زندگي كني و تازه از اينجاي كار است كه مشكلات يقه ات را مي چسبد و باقي ماجراها كه خودتان بهتر مي دانيد.من بيدل دهلوي يا دامغاني نيستم كه موهايم را ژوليده كنم.يك آدم معمولي هستم كه با شرايط فعلي دارم زندگي مي كنم . آقاي مرادي شعر دهه هفتاد با تمام جاذبه هايي كه داشت به پايان رسيد،شاعراني مطرح شدند،تز دادند و...حالا سرآغاز دهه هشتاد است.ارزيابي شما از شعر دهه هفتاد و اين دهه چيست؟ آنها نوعي امپرپاليسم ادبي بوجود آوردند.فضاحت هايي كه با آب زمزم هم پاك مي شود!آنها تئوري هاي خارجي را رونويسي كردند و با تغيير موضوع به خورد دوستدارانشان دادند.تنها همان قشر خاص فهميدند كه دارند چه كار مي كنند و انواع سرايش هاي زباني كه بوجود آمد براي قشرعام جاذب و مورد پسند بود.در دهه گذشته نام هاي متفاوتي را به عنوان پرچمدار مطرح كردند.فلاح،عبدالرضايي،شهاب مقربين،عنقايي،رزاجمالي و...اما هيچ كدام از اينها حرف تازه اي براي گفتن نداشتند.تنها عبدالرضايي بود كه در پنج كتابش حرف تازه زد اما آنها كه پيگير هستند مي دانند كه اين شاعر چقدر شعرهاي ناظم حكمت،مايا كوفسكي و حتي چايچي را را رونويسي كرده است. ولي اينها جزء سردمداران شعر دهه هفتاد هستند و كارهاي زيبايي در متن انجام داده اند... امروز سطح شعر خيلي بالا رفته شاعراني كه داعيه ي قهرماني ملي دارند و دم از دموكراسي ادبي مي زنند حتي نسبت به گذشته ي ادبيات آگاهي ندارند آنوقت چگونه مي خواهند آينده شعر را رقم بزنند؟خيلي از اينها اين طورند.عبدالرضايي صرفا به خاطر داستان هاي خصوصي و صد البته شنيدني و عاشقانه!نام خود را به شعر امروز تحميل كرده است.اين حرفها حسادت نيست بلكه واقعيت است كه حداقل قشر خاص چنين مسائلي را مي دانند.چيزهايي كه اينها مي نويسند تحت تاثير نوشته هاي براهني ست و همگان خبر دارند كهئ براهني هم همان تئوري هاي شاعران امريكاي جنوبي و فرانسه را بلغور مي كند و به اسم پست مدرن و اولترامدرن بر سر زبان ها انداخته،اصلا پست مدرن تئوري نيست،پيش فرض ذهني است كه بتدريج بر روابط شخصي تاثير صنعتي دارد و آن هايي كه داعيه سردون هاي اين چنيني دارند جز مشتي حرف هاي بي سر و ته چيز ديگري ارائه نمي دهند.آنها اصلا بلد نيستند شعر را هضم كنند. يعني به نظر شما نوشتارهائي با ساختار خيلي جديد را نمي توان مدرن ناميد؟ اصلا بحث اين نيست.سوژه يابي مهم ترين دغدغه شاعر است.حالا اگر ما سوژه مان را با واژه هاي بكر و ناب و كم استفاده و بعضاً طنز بازسازي كنيم كه نبايد بگوييم شعرمان پست مدرن است .به نظر من اين موضوع با شعر آوانگارد در جامعه ما به شدت قاطي شده است. شايد اين برگردد به كم اهميتي جامعه به مساله شعر؟ صددرصد.شما به عينه مي بينيد كه جامعه ادبي فعلي شديدا به اقتصاد وابسته شده.يعني اگر بابا چاهي مي آيد و در كتاب دو جلدي گزاره هاي منفرد كار هزاران شاعر را نقد و بررسي مي كند حساب،حساب دوريال چهار ريال و تيراژ آن است و صد البته سودي كه ازاين بابت به جيبش مي رود يا كتابهايي كه نشر دارينوش از مريم حيدرزاده در تيراژميليوني به فروش مي رساند.ديگر كسي به فكر چاپ اثر به منظور اشاعه فرهنگي نيست.اگر جوان بخواهد كتابش را چاپ كند بايد از هفت خان رستم بگذرد مشكلاتي از قبيل هزينه هنگفت،توزيع،عدم استقبال قشر شعر خوان و... اشاره كرديد آنها كه داعيه دارند ولي در عمل... ببينيد !موقعي كه رزا جمالي در سال 1377دو مجموعه شعرش را چاپ كرد همه گفتند موجي عظيم بر پايه شالوده شكني و فرا ساختاري به وجود آمده است ولي همين كه به عمق متن وارد مي شوي مي بيني كه واقعيت فرق دارد و اينها محكومان ادبي هستند و مي خواهند خود را تحميل كنند.خودشان هم مي دانند فقط خواننده با يك متن و شايد ساختار عجيب روبرو مي شود كه به هيچ وجه راضي كننده نيست. و اما شعر خوزستان را چگونه ارزيابي مي كنيد/ همان حركت هاي انحرافي ادبيات خوزستان را هم شامل شده بعضي ها خود را حاكم بلا منازع شعر معرفي نموده اند اما بعضي ها مانند اميد حلالي و رضا بختياري اصل با دو مجموعه موفق در سال گذشته اعتبار دوباره اي به شعر استان داده اند . شعر زنانه استان چگونه است؟ :به نظر من شمسي پور محمدي آبروي شعر زنانه استان است.چهارمحاليان هم خوب است. صحبت هايتان شايد به مذاق خيلي ها خوش نيايد و واكنش منفي داشته باشد؟ چيزي كه صحت دارد مسايلي بود كه عنوان شد آنها هر برداشتي دارند مجازند داشته باشند. |+| نوشته شده توسط فرید مرادی در پنجشنبه سی ام فروردین 1386 ساعت 13:45
|