![]() فرید مرادی ليسانس فقه وحقوق متولد 1357شهرستان مسجدسليمان صاحب امتیاز موسسه فرهنگی انتشاراتی دلا خبرنگار وعضو شوراي نويسندگان روزنامه صبح كارون 1376_1378 چاپ ویژه نامه ادبی صبح کارون و گفتگو با منوچهر آتشی، سيد علي صالحي، هرمز عليپور ... راه اندازي روزنامه فرهنگ خوزستان 1380 پس از 3 سال با همكاري پژمان كيماسي. عضو شوراي نويسندگان روزنامه فرهنگ خوزستان 1380 تا 1381 خبرنگار روزنامه رسانه جنوب 1383 چاپ كتاب آدم برفي ها مي ميرند 1380 كتاب ( اراجيف) سال 1380 در شوراي مميزي وزارت ارشاد اسلامي متاسفانه مجوز چاپ دريافت نكرد. مجوعه داستان در دست چاپ با عنوان ( عاشق كشي).
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
سعيد مرادي
فرشيد خداداديان حبيب بهرامي روزنامه فرهنگ جنوب(ويژه مسجد سليمان) اردشير رضايي اسفنديار خدري داريوش مهدي پور هالو زال جلال اسفندياري مسعود ده نمكي بچه نفتون انتشارات دلا :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
اجتماعی ادبي سياسي
فرید مرادی_ نويسنده ومنتقد مسجدسليماني شانتاژ بازي در شعر خوزستان تا كي؟! بازتاب بحث مربع قدرتمند شعراستان و مصاحبه فريد مرادي 7مرداد 1381- روزنامه فجر خوزستان نوشته:مريم بيرگاني شعر بزرگترين فرآورده ذهن يك انسان ادبيات چي است.اين محصول كه گاهي از ضميرخودآگاه و گاهي از ضمير نا خودآگاه پرورش مي يابد همراه با بذر تعقل،تفكر و تراوشات ذهني همراه است گاهي نيز يك باغبان براي فروش محصول خود دست به ترفند تبليغاتي تجاري مي زند.متاسفانه شعر خوزستان نيز بر پايه مورد دوم چرخيده است.فوكو،دريدا،هايدگر،شاملو،غزاله عليزاده و...تنها يك راه در ماندگاري نامهاي جاودانشان انتخاب كرده اند و آن هم پرهيز از هرگونه شانتاژبازي در امر ژورناليسم بود. شعر استان ما كه يك الگوي مصرف در شعرامروز ايران است دستخوش حوادث آنچناني شده كه عده اي قصد فريب عوام كرده اند .سه شماره پيش مطلبي تحت عنوان مربع قدرتمند...به قلم يار محمد اسدپور شاعر موج نابي كشور چاپ شد كه بحث ها و حرفهاي زيادي را به وجود آورد .پتانسيل عظيم شعر استان محدود به چهار نفر شد كه هر يك از آن نامها كاستي و البته نقاط قوت مربوط به خود را داشته اند اما شعر اقيانوس بي پاياني ست كه شاعران به عنوان كشتي هايي حامل در آبهاي آبي كلمه در حركتند. اسدپور يك شاعر خسته و رنجور است و با ذكر نامهاي حلالي ،مرادي،بختياري اصل و كرمپور و خط بطلان صريح برنامه هاي ديگر پروژه و بي اتمام شعر را به دستشان سپرد. براستي مريد و مراد بازي تا كي؟لااقل ما انتظار داريم در شعر كه حرمتي الهي و معنوي دارد به حداقل ممكن برسد و حتي وجود نداشته باشد.پس كساني كه هنوز قبطه ي فرديت را مي خورند يا عقده هاي رواني شان را در فرديت ها مشاهده مي كنند دانسته يا ندانسته طرفدار نخبه گرايي قرنها پيش افلاطوني هستند.در استاني كه چارلنگي ،صالحي،عليپور و...قلم زده اند و ماندگار شده اند حيف است با معرفي مبالغه آميز چهار جوان آنان را چهره هاي ماندگاري تصور كنيم كه دسترسي به آنها در سن بيست و چند سالگي يك آرزو قلمداد شود.فقط شايد تا حدودي حلالي را به دليل كارهاي موفقش بتوان كمي موفق قلمداد نمود كه نوشتن از ايشان هم بي نقص نيست اما سه شاعر ديگر اين مربع نامتساوي (فريد مرادي،رضابختياري اصل،كورش كرمپور)آيا صرفا بدليل روابط خصوصي با اسدپور در آن مقاله گنجانده شده اند؟ اين بحث شعر است و غرض ورزي شخصي نيست اما چيزي كه دور از احساسات است جنبه هاي فرهنگي كار مي باشد و خداي ناكرده احساس سرخوردگي آنهايي كه جديدا در اين واديه بي پايان قدم نهاده اند.اسدپور بايد پاسخگوي كارش باشد و اما مبحث دوم پيرامون مصاحبه فريد مرادي با صفحه باغ باران است كه شعر پر صلابت ديگران را به باد انتقاد مي گيرد و باز هم با نام بردن از دوستانش مربع ديگري را در صحبتهايش بوجود مي آورد و عبدالرضايي را با سابقه اي پويا در شعر امروز كمرنگ جلوه مي دهد كه اين بي انصافي ست.اگر جسارت در لحن شعر بكار بسته شود و آوانگارديسم كلمه نمود واقعي خودش را مسجل نمايد ايشان بايد وي را به باد انتقاد بگيرد؟ فريدمرادي كه عبدالرضايي را متهم مي كند كه تنها بدليل داستانهاي خصوصي و عاشقانه نام خود را به شعر امروز تحميل نموده است خود نيز با چاپ عكس هاي آنچناني اش و عنوان يكي از شاعران برتر ايران در دهه جديد به خود سعي در جوسازي و شهرت دارد كه به نظر من چنين مردي موفق نخواهد شد.در ضمن نام بردن از...نيز در نوع خود حرف هاي جالب توجهي بوجود آورده كه اگر آقاي مرادي مايل باشند در مقاله اي مبسوط اعلام خواهد كرد.بحث خود سري و لجاجت نيست،انتقاد ادبي ست از شاعري كه داعيه قهرماني دارد و شاعراني كه قيد حرمت هاي تولايي را زده و خود را افتخار پنداشته اند .شاعراني كه دگماتيسم هاي ادبي را خود بوجود آورده اند و نام هايي چون قنبري،زماني اصل،كوراوند،صادق كريمي،داريوش معمار رزاق،راشدي و...راشبحي در تاريكي مفحوظ داشته اند.كاش تمام ما كه عاشق ادبيات هستيم درك كنيم وقتي چالنگي مي گويد«من شاعر نيستم» يعني چه؟ |+| نوشته شده توسط فرید مرادی در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 ساعت 20:54
|